
سلام ...ممنون از اینکه رفقای قدیمی ...رفقایی که از جریان من و نفس این وبلاگ اطلاع داشتن. یا اطلاع هم نداشته باشن .میفهمن که همه ی شور و شوق و عشقی که تو اینجا و دلهامون جریان داشت ازبین رفته.مخصوصا از دوست بزرگ و عزیزم سمانه خانوم روانشناس محترم که با نظراتش امیدوارترم میکنه ...من نفهمیدم از کجا اومدیم و به کجا رسیدیم...ولی خوب میدونم که رشته های دلم با نفسهای اون گره خورده...هرچند که تاسف خوردن.خوب نیست .ولی تو نمیتونی جلوی هجمه های خاطرات از دست رفته ایی که هزار بار توی ذهنت .مرور کردی رو بگیر...
ادامه مطلب
به عشقی که رفت و نشد و قسمت نبود و ازاین حرفا.که ازش فقط خاطراتش مونده و خیالات و سرگیجه و چشمای تر .هرکی که مارو میشناخت و میبینه حسودی میکنه... اگه این عشق به وصال میرسید فکر کنم .چشم حسودا میترکید.سردرد های این شبا .چشمای پراز کاسه ی خون امونمو بریده. xa0 xa0...
ادامه مطلب
تبریک عرض میکنم...هرچند که نتونستم خودم اون حلقه رو دستت کنم...ولی یقین دارم خوشبخت میشی. اگه دوسداشتی مطالب وبلاگو خودت ادامه بده...حداقل بزار بااشعارت امید بگیرم...دیگه نمیتونمxa0...
ادامه مطلب