
xa0لحظه چشم دوخت به فنجان خالی امآرام وسرد گفت:که در طالع شما...قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشستگفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا...با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه هاآخر شروع کرد به تفسیر فال من...با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیااینجا فقط دو خط موازی نشسته استیعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جداانگار بی امان به سرم ضربه میزدندیعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟گفتم درست نیست، از اول نگاه کنxa0فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را....!!! xa0 اما من میگویم که مصرع اخرش .بفهم ن...
ادامه مطلب
تبریک عرض میکنم...هرچند که نتونستم خودم اون حلقه رو دستت کنم...ولی یقین دارم خوشبخت میشی. اگه دوسداشتی مطالب وبلاگو خودت ادامه بده...حداقل بزار بااشعارت امید بگیرم...دیگه نمیتونمxa0...
ادامه مطلب